تبليغاتX
***MY LOVE***






















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


***MY LOVE***

چشمانم چه گناهی کرده اند که باید این همه اشک بریزند.دست هایم چه گناهی کرده اند که بیاد

این همه ناتوان باشند.پاهایم چراباید این همه  خسته و ناتوان باشد چهره ام چرا باید این همه

پریشان

زده باشد ؟قلبم چرا باید شکسته و پر از شور و التهاب باشد؟دلم چه گناهی کرده است که باید در

 قفس

دلی دیگراسیر باشد.احساسات پاک من چه گناهی کرده اند که باید اینک دروغین و پر از ریا

باشد

گناه من چه بود خدا؟اری گناه من عاشق شدن است.چشمانم  نگاهی به چشمان دیگر انداخته اند و

عاشق شدند و از شور و التهاب لحظه های عاشقی سرد شدند.پاهایم سوی دیار عشق در حرکت

بودند چهره ام رنگ عشق را دید و عاشق شد و پریشان از عشق سفر سفر کرده و غم زده از

عشق پر درد.احساسات من بیهوده برای عشق خوانده و نوشته و ابراز شد.اری تمام این دردها

و غم و غصه ها به خاطر گناهی بود که در یک نگاه و در یک لحظه چشمانم مرتکب شدند.

پشیمانم از این که دستانم را به سوی خدا بردم  و از او خواستم که عشقی مقدس را من هدیه

کند.پشیمانم از این که چشمانم  در چشمان عشق طلسم شده اند.پشیمانم از این که دلی به دل

دیگر هدیه دادم و دلم در ان اسیر شد.پشیمانم از این که دست های پر مهر و گرمم را در

دستان عشق گذاشتم و دست هایم سرد و ناتوان شد.پشیمانم از این که تمام زندگی و امیدم

را در صندوقچه قلب گذاشتم و کلیدش را به روزگار سپردم.خدایا مقصر تویی من از و

چشمانم شاکی هستم!این که مرا در این زندان عاشقی اسیر کرده ای و راهی برای بازگشت

به گذشته برایم نگذاشته ای و مرا عاشق کرده و در قلب معشوقم  طلسم کرده ای لااقل بیا

و با ما باش و بیا مرا به عشقم برسان.بیا و ما را مثل دو کبوتر در اسمان ابی ات رها کن.

خدایا اینک تو مرا در این سیلاب عاشقی رها کرده ای به قلبم نیروی عشق و دوست داشتن

عطا کن تا با احساسات پاک و بی ریا او را از تمام وجود دوست داشته باشم.خدایا به من

کمک کن تا به عشقم برسم و یا برای همیشه چشمانم را از من بگیر و تا کی عاشق کسی

دیگر نشوم.    

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعت1:15 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

 

اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم

با عشق تو شکسته شم

 

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت. سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام . من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟! من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...

كسي منتظر توست كسي به رنگ هيچ كس دلتنگ ديدار توست بودي وبودنت باور نبود رفته اي و جاي خاليت هميشه روبروي تنهايي هاست بايد دلبسته نمي شدم آنكس كه رفته است باز نخواهد گشت اين آروزي طولاني به ثمر نخواهد نسشت بايد كه فراموش كرد بايد راهي شد تا روزها سپری شوند ...

كدام ستاره گواه آغاز تو بود كه جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت و درخت ترس تبر را از ياد مي برد چه خوب بودي اي نازنين وقتي كنار دلتنگي ام مي نشستي چونان كبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين ...

+نوشته شده در جمعه 1388/02/11ساعت5:30 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

اکنون که برایت می نویسم قلب سردم را همراه کاروان عشق به سویت روان میکنم تا تو گل معطر که عشق از دلت لبریز است همواره شاداب و پیروز باشی اکنون قلب پژمرده ام را میشکافم و قطره خونی را که از اعماق قلب سردم جاری می شود به عنوان سلام برایت تنها گل تنهاییم می فرستم .


 

عزیزم نمیدونم چطور قلبمو تقدیم عشق زیبایت کنم . عزیزدلم زندگی دریای پرتلاطمی است که موجهای آن ما را به هر سویی پرتاب میکند . زندگی عشقی است که ما در آن گم میشویم و روزی خود را پیدا میکنیم که دیگر دیر شده و ما مانند ماهی که موجهای دریا آن را به خشکی پرتاب میکند و ماهی بر اثر بی آبی جان میدهد و میمیرد یا مانند گلی پژمرده و پرپر شده میشویم زندگی دوران و گذرانی است بر دلهای عاشق . زندگی را به خاطر عشق پاکت به خاطر خنده های زیبایت  به خاطر وجودت در کنارم دوست دارم ولی افسوس که درمانده عشق تو شدم و عشق تو تمام ذهن و وجودم را در بر گرفت . فاصله بین من و تو خیلی زیاده مثل زمین و آسمون ولی دوست داشتم دلامون مثل دو تا آهنربا همیشه به هم چسبیده بود و تا ما رو از هم جدا میکردند دوباره یه کششی ما رو به سوی همدیگه می کشوند و به همدیگه می چسبیدیم و از هم جدا نمیشدیم . کسی که لحظات خوش و زیبای زندگی خودشو با عشق تو رنگین میکنه منم  منی  که عاشقانه به عشق تو زندگی میکنم . کاش درکم می کردی و هرگز پرپرم نمیکردی . تو با رفتنت منو پرپر کردی پرپر شدن به خاطر تو  به خاطر تمام خنده های تو  به خاطر تمام خنده هایی که از صورت زیبای تو گرفتم هیچوقت خنده هات یادم نمیره  یه آرامش روحی و ذهنی بود برام  نمی خواستم هیچوقت از دستت بدم  نمی خواستم هیچوقت تنهام بذاری  نمی خواستم باور کنم که رفتی و تنهام گذاشتی  دوست داشتم همیشه پیشم باشی و در کنارم باشی و مال خود خودم باشی ولی روزهایی که احساس تنهایی و بی کسی میکنم می بینم واقعا از پیشم رفتی  رفتی واسه همیشه ولی عزیزم هیچوقت فراموشت نمیکنم و همیشه در زندگیم بهترین و قشنگترین دعاها رو پشت سرت نثارت میکنم فقط به خاطر عشق تو  به خاطر خنده های زیبای تو می گویم تا همیشه دوستت دارم  تا وقتی که نفس میکشم حتی در آخرین نفسم میگویم

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت4:56 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

وقتی برای اولین بارتو را دیدم دست و پایم لرزید قلبم به گوشه ای از سینه ام پناه برد ترسیده بود چون اولین باری بود که دریایی از عشق را در چشمانی زیبا می خواند. برای همین هم سعی کردم هر چه عشق نقد به همراهم دارم را به حسابت واریز کنم آن روز فکر کردم که تو تنها متعلق به خودم هستی ولی نمی دانستم که لیلی من مجنون فرد دیگری ست.ای عزیز نمی دانی چقدر سخت است وقتی شب ها با یاد کسی به خواب بروی که بدانی او هم با یاد فرد دیگری به خواب می رود.برای به دست آوردن تو چه اشک ها که نریختم و چه شب ها که نامت را برای هزارمین باردر ذهنم مرور نکردم ولی تو....
حقم نبود این حقم نبود که سیلی بی وفایی را بر صورتم فرود بیاوری حقم نبود که فانوس پرنور قلبم را به شمعی سوخته تبدیل کنی من همیشه در این فکر به سر میبردم که ای کاش برای لحظه ای میهمان قلب بهاریت باشم جای کسی که برای همیشه صاحب آن است ولی اکنون فهمیده ام که گدای دوره گردی بیش نبوده ام که در خانه ی قلبت را اشتباهی به صدا در آورده بودم. من با کوله باری از خاطره از تو جدا میشوم ولی بدان که
دعای خیر دورهگردی سرگردان همیشه به دنبال راهت است حتی اکنون که در خانه ات را برای کمک به او باز نکردی

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت5:11 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

نام من عشق است ایا می شناسیدم؟

زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟

با شما طی کرده ام راه درازی را

خسته هستم ٬ خسته آیا می شناسیدم؟

راه ششصد ساله ای از دفتر حافظ

تا غزل های شما ٬ آیا می شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است

من همان خورشیدم اما می شناسیدم؟

می شناسد چشم هایم چهره تان را

هم چنانی که شما ها می شناسیدم

این چنین بیگانه از من رو برنگردانید

در مبندیدم به حاشا می شناسیدم

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رود های روح دریا می شناسیدم؟

اصل من بودم٬بهانه بود فرعی بود

عشق قیس و حسن و لیلا می شناسیدم؟

من بریدم بستون را می شناسیدم؟

مسخ کرده ام چهره ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می شناسیدم؟

من همان آشنای سال های دورم

رفته ام از یادتان ٬ یا می شناسیدم؟

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/06ساعت3:18 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

خيلي سخته آدم يكي رو دوست داشته باشه اما به خاطر اينكه مي‌ترسه از دستش بده بهش نگه دوست دارم.

خيلي سخته آدم يكي رو دوست داشته باشه اما اون قدر دوست داشتنش رو ندونه

خيلي سخته اوني كه دوسش داري كنارت باشه اما فرسنگ‌ها ازت دور باشه

خيلي سخته اوني كه دوسش داري رو وقتي ببيني قلب كوچيكت تندتند بزنه اما به خاطر

اينكه نفهمه

سرتو بندازي پايين.

خيلي سخته وقتي داري با ذوق و شوق باهاش حرف مي‌زني اون فقط نگاه سرد و بي‌روحش

و نثار قلب

عاشقت كنه.

خيلي سخته اوني رو كه دوسش داري رو ببيني كه داره با عشق ديگه‌اش صحبت مي‌كنه و وقت

ي تو با

قلب شكسته‌اش بهش نگاه كني اون سرشو برگردونه و محلت نذاره.

خيلي سخته وقتي بهش بگي دوست دارم اون به جاي اينكه بهت بگه من ديوانه وار مي‌خوامت

فقط

نگاه يخ زده‌اش رو بهت بندازه و قلبت از سردي نگاش به خودش بلرزه.

خيلي سخته وقتي تمام حرف‌هاي عاشقونه‌اي كه يه روزي بهت مي‌زد رو بياد ازت پس بگيره

و بگه از

اين به بعد بهم فكر نكن.

خيلي سخته يه روزي كه اون بهت مي‌گفت من فقط تو رو دوست دارم بفهمي كه نه ... اون به

 غير از تو

يكي ديگه رو داشته و يا اينكه قبل از تو به يكي ديگه ابراز علاقه كرده باشه و يكي ديگه رو

 دوست داشته.

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/06ساعت1:55 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

تاحالا شده که کسی رو دوست داشته باشی؟

تا حالا شده طعم عشق وافعی رو کشیده باشی؟

تا حالا طعم لحظه ای رو که بفهمی اون دوست نداره چشیدی؟

تا حالا بعد از لحظه ی زجرآور جدایی مزه ی تلخ تنهایی رو چشیدی؟

تا حالا تو عشقت شکست خوردی؟

....همه ی اینا رو گفتم که بدونی درد من چیه و درمون نداره...اینا رو گفتم که بدونی عاشقی

تا حالا عاشق بودی؟

میدونی عشق چیه؟

تا حالا درد جدایی رو کشیدی؟

تا حالا مزه ی تلخ تنهایی رو چشیدی؟

تا حالا شده عاشق کسی باشی و نتونی بهش بگی؟

تا حالا غرورت رو به خاطر عشق کسی زیر پا گذاشتی؟

تا حالا شده کنارش باشی و اینو ندونی که هیچ وقت بهش نمیرسی؟

تا حالا شده از عشقش شبا با بغض و با اشک ریختن خوابت ببره؟

تا حالا شده که توی رویاهات خودتو یارو همدم اون ببینی اما وقتی به خودت بیای بفهمی این

رویاها هیچ وقت نمیتونه به حقیقت بپیونده؟

تا حالا شده که قلبت به خاطر دیدنش تاپ تاپ بزنه و دست و پات مثل یخ سرد بشه و بلرزه؟

تا حالا شده توی چشماش نگاه کنی و در حالی که داری از عشقش میمیری نتونی بهش بگی

دوسش داری؟تا حالا شده منتظرش بمونی و اون نیاد؟

تا حالا شده احساس کنی که اون فقط مال تو هست و تو فقط مال اون اما بعد بفهمی که همش

خیاله؟

تا حالا شده تو براش از عشق حرف بزنی ولی اون از جدایی و رفتن؟

تا حالا شده شبها توی خلوتت اشک در چشم با ستاره ها در مورد بی وفایی یارت حرف بزنی؟

تا حالا شده به آسمون نگاه کنی و اون ستاره ای که همیشه برات چشمک میزد رو دیگه نبینی؟

تا حالا شده از عشقش اون قدر گریه کنی که چشمات سیاهی بره و احساس کنی از بغض توی

گلوت داری خفه میشی؟

تا حالا شده بخوای کنارت باشه و باهاش حرف بزنی و راز دل بگی اما اون نباشه؟

تا حالا شده از درد دوریش اون قدر بی قرار بشی که بخوای سر به بیابون بذاری؟

تا حالا طعم اون لحظه رو چشیدی وقتی بفهمی اون دوست نداره؟

تا حالا تو عشقت شکست خوردی؟

همهی این ها رو گفتم تا بفهمی درد من چیه...

درد من درمون نداره....

اینارو گفتم که بدونی عاشقی به هیچ کس رحم نمی کنه.....

 

+نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت11:27 AMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

دست خودم نيست
اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگي من تو شده اي
به خدا بدان که اين دست خودم نيست!
اگر ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها خيس است و دستانم سرد است و اگر ميبيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اينهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که اين دست خودم نيست!
دست خودم نيست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم ميبينم و به ياد تو مي باشم.
دست خودم نيست که دوست دارم هميشه در کنارت باشم ، دستانت را بگيرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگيرم!
به خدا دست خودم نيست که هر شب به آسمان نگاه مي اندازم و ستاره اي درخشان را ميبينم و به ياد تو مي افتم!
دست خودم نيست که هر سحرگاه به انتظارت مينشينم تا در آسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي

+نوشته شده در جمعه 1387/09/15ساعت7:22 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

تنها و خسته بر ساحل دلتنگي نشسته ام ، خيره بر امواج دريا ، روي ماهت در آسمان قلبم لبخند مي زند و چشمانم از شوق ديدنت باراني مي شود .چرا مرا راهي به سوي كوچه باغ مهرباني ات نيست ؟ چرا پشت حصار فاصله ها تنها مانده ام ؟ چرا دستم از دامانت كوتاه است ؟ شايد كوتاهي از خودم باشد ، اما مي دانم تو بزرگوارتر از آني كه اين غريب خسته را در غربت دلتنگي تنها بگذاري

امیدوارم که عشق آتشین مرا که از اعماق وجودم بر می خیزد را پذیرا باشی.
عزیزم من به عهدی که با تو بستم ایمان دارم و تا آخرین نفس قلبم به خاطر تو خواهد تپید و تا ابد به غیر از تو قلبم آشیانه ی هیچ کس دیگر نخواهد شد .
این تنها یک ادعا نیست بلکه حاضرم ثابت کنم آنچنان که تو باور کنی که از ته دل دوستت دارم و این را هم بدان که زندگی بی تو برایم بی مفهوم و پوچ است .

پس...
تو تنها کسی هستی که می توانی به دنیای پوچ من مفهوم بخشی و این همان چیزی است که من از تو میخواهم.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت1:8 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

 

گاهی آرزو می کنم...


   کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را
                          بخورم!!!


کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی
                     دیدن یک لحظه


فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته
                           باشم!

 
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد
                        تا امروز


چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک
                          بریزند!


کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
                        خود نگویم


" آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم''

seeundergirls

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت12:53 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

برای او می نویسم، برای او که بارها دلش را شکستم، برای او که بارها رنجاندمش، برای او که دلش دریاست، برای او که دل دریاییش به من جرأت شکستنش را می دهد، اگر دلش دریا نبود،‌ اگر قلبش از جنس بلور نبود، اگر روحش به لطافت ابریشم نبود،‌ اگر استقامتش به پایایی دیوار نبود، اگر اشکهایش چون مروارید نبود، اگر چشمانش به درخشانی الماس نبود، اگر به اندازه تمام دنیا مهربان نبود، مرا جرأت این همه سرکشی نبود.

اگر او نبود، اگر او با تمام وجودش نبود،‌ من نبودم. اگر او و خودش و استقامتش و روحش و اشکهایش و چشمانش نبود، من نبودم. اگر او نبود... در بودنش آرامشی است که تنها در بودنش قابل درک است. وقتی که هست، چه فرو ریخته و شکسته، چه استوار و محکم، چه شاد، چه غمگین، ‌آیه مکرر آرامش است. در عشقش بزرگی بینهایت را درک کرده ام، در عمق نگاهش معنای واژه گذشت را لمس کرده ام، در گرمای دستانش زندگی را تجربه کرده ام. با او زنده ام، در او زندگی کرده ام و در نبودش نیستم، پس بمان، برای همیشه بمان.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت12:46 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

انتظار واژه غريبي است

واژه اي كه روزها ياشايدم ماه هاست كه باان خو گرفته ام

كه چه سخت است انتظار

هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من...

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرانوشتم در برگ تنهايي هايم براي تو. نمي دانم

شايد روزي بخواهند برتو عشق مرا...

مي دانم روزي خواهي امد ميدانم

گريان نمي مانم خندانم

براي ورودت اي عشق.

وقتي كه به يادت مي افتم به يادخاطراتت...

نامه هايت رامرورميكنم يك بار...نه...صدبار

وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد...

واشك شوق برگونه هايم روانه مي شود..

تنهامي گويم هميشه در قلب مني

ميدانم كه بار خواهي گشت ميدانم

به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي

 دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

+نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت3:49 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

دوست دارم براي تو بنويسم ...

ميخوام توي نوشته هام هميشه با من باشي ...

ميخوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ...

ميخوام بگم يه جزيره ي تک و تنهام که بدون تو دلم ميگيره .

ميخوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شيرينمون رو بشماريم .

ميخوام به قداست عشقمون کوچيک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهاي کنار برکه بخندم ...

مثل حس نياز توي سجاده ام

مثل روياهاي کودکي ام ...

نميدونم !

شايد احساسم مچاله شده باشه .

اما با همين حس شيرين کودکي مي نويسم ...

تا بدوني ...

به اندازه ي تمام دعاهاي شبانه ام دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت3:47 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

خاطره ی شادمانی های دیروز تلخ ترین غمی است که امروز دارم

-ادم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ... اگه حتي به دو بار كشيد ... اون عشق نيست ... !


آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... اگه اين كارو كرد ... اون

عشق نيست ... !


آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... اگه نشد ... اون عشق

 نيست ... !


آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... اگه غير از اين بود ... اون

عشق نيست ... !


آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... اگه غير از اين

شد ... اون عشق نيست ... !


آدمي كه عاشق شد ... هيچ وقت با رفتن عشقش به آرامش نميرسه ... اگه رسيد ... اون عشق

نيست ... !


آدمي كه عاشق شد ... آرامش رو فقط تو آغوش عشقش ميبينه ... اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست ... !


آدم اگه عاشق شد ... هيچ وقت اون عشق رو فراموش نميكنه حتي اگه ازش دور بشه و همه

درهاي بينشون بسته بشه ... اگه فراموش كرد ... اون عشق نيست ... !!!

 


آدمي كه عاشق شد    آدم نيست  اون فقط يه عاشقه... !!!

 

اما تو عاشق نبودی چون منو تنها گذاشتی.خیلی زود ازم گذشتی جواب عشق من و

 

دوست داشتن این نبود.

 

اما با این که منو تنها گذاشتی و روی احساستم پا گذاشتی اما هنوزم دوست دارم.

 

چون تو اولین و آخرین عشقمی.

 

ای کاش من هم عشق اولین و آخرین عشق تو بودم...

 

ای کاش...

+نوشته شده در شنبه 1387/07/13ساعت10:14 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** |

عشق یعنی با تو و بی تو بودن.



کاش میدانستی....
 

کاش مي دانستي.....

کاش ميدانستي نم نم خاطرات با تو بودن

آتش خرمن زندگي من شد.

 

کاش مي دانستي....

کاش ميدانستي آن زماني که فکرت خواب چشمانم را ربود

دلم آغوش گرم محبتت را خواستار بود...

 

کاش مي دانستي....

کاش ميدانستي باور کلمه دوستت دارم

آرزوي دعا دست نمازم شد...

 

کاش مي دانستي......

کاش ميدانستي آن زمان که هستيم در سر انگشتانت در چرخش بود

باور کردن دل شکسته ام را آغاز حياتي دوباره ميدانستم...

 

کاش مي دانستي....

کاش ميدانستي آن زمان که همه طعم تلخ حرف هايم را ميشنوند

طعم شيرين اشک هايم فقط مال تو بود...

 

کاش مي دانستي....

کاش ميدانستي آن زمان که انتظار هر قلب سالمي را ميشکست

قلب بند بند خورده ام فقط به اميد بازگشت دوباره ات ميتپيد....

 

کاش مي دانستي.....

کاش ميدانستي آن زمان که الراجعون قلبم را ميخوانند

تپش قلب روحم با نيم نگاه دوباره ي تو آغاز ميشود...

 

و اما.......

کاش ميدانستي.......

کاش ميدانستي آن زمان که هديه ي ناب سلامي دوباره را به من دادي

دل پر غصه ام غصه دار تر شد!!!!!!!!!

 

کاش می دانستی........

کاش میدانستی و درک میکردی خستگی تن رنجورم را

شکست قلب بند بند خورده ام را

 و اما هیچ.....

+نوشته شده در جمعه 1387/07/12ساعت4:36 PMتوسط **کیانا شیطون ×××کیمیا وروجک** | |

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم: عزيزم اين کار را نکن

نگفتم:
برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم
را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم
ميشنوم

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت
است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم
کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم :
اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر ميکردم از تمام آن
بازيها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که ميکنم

گوش دادن به تمام
آن چيزهايی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست ميکنم
و با هم حرف ميزنيم

نگفتم : جاده بيرون خانه طولانی و خلوت و بی
انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايی که نگفتم زندگی کنم

 

او رفت و منوتنها گذاشت ....

 

تنها گذاشت...

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26ساعت6:16 PMتوسط | |

چرا تو را ساختم..

چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم...

حال دیگر عشق من خفته است و دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند..

وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم...

وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم...

چه ناگاه بانگ نفس هایت را بر من خاموش کردی...

و چه ناگاه شیشه دلم را با غرورت شکستی...

چه ناگاه مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی...

رهایت کردم رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم در مانده نباشی...

و عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاودانه ثبت خواهم کرد...

یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با تو سیراب نخواهم کرد...

و گل های زیبای باغچه ی عشقم را با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد...

تقدیر را این گونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر باشد...

دیگر نمی مانم و میروم می روم و ان کلبه عاشقی و غروب پاییزی اش و تمام زیبایی هایش را به تو  می سپارم...

پس رهایش نکن بذار به پاس عشقی که به تو داشتم تنها این خاطرات بماند...

هرگز شوق سفر را نداشتی و مرا همراهی نکردی....

نمی دانم خانه عاشقی کجاست و به کدام سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26ساعت6:8 PMتوسط |

بر دلم بغضی سنگین حاکم است
بغضی که خیال باریدن دارد ؛ باریدن بر تمام دلم
تا پاک سازد این غبار سیاهی و مرا رها سازد از چنگال این مرداب
ابرهای دلتنگی دلم محتاج باریدن اند
این روزهای همه از مسئولیتی سنگین می گویند
جایگاهی که خود از آن هنوز بی خبرم؛ از صداقتی که شاید هنوز آن را باور نکرده ام
این روزها دلم به دنبال کویری می گردد برای فریاد
خسته ام ... به خدا خسته ام
از بس به دل نالیدم و به چشمانم التماس کردم
گویی کویری وجودم را فرا گرفته ؛ کویری پر از آرزوی سیرابی
کویری که زیباست ولی سخت؛که آرامش دارد و دشواری
این روزها نیازمند تغییری شگرف ام ؛ تغییری به بزرگی این کویر ...
در جسم ام ،
روح ام ،
وبیش از همه دلم ؛ که پیوند زیبایی از این دو است
نیازمندم ...
محتاجم ...
به بالی برای پرواز
به چشمانی برای  بهتر دیدن و گریستن
و پاهایی برای رفتن
.
خدایا همچنان دستان کوچکم را به سویت دراز می کنم ،دست خالی نذارم
خدایا بیش از گذشته محتاج کشیدن دستان پر مهرت بر سر شرمسارم هستم

+نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت5:35 PMتوسط | |

 

هیچکس نمیتواند!

این قلب عاشقم با اینکه آن را شکستی اما هنوز هم برای تو است
...

هیچکس نمیتواند جای خالی تو را در این قلب شکسته پر کند
!

هیچکس نمی تواند این قلب بی طاقتم را دوباره عاشق کند
!

این قلب پر از دردم با اینکه تنها مانده اما هنوز هم به نام تو است
!

هیچکس نمی تواند آن را به نام خودش کند
....

هیچکس نمیتواند درد این قلب شکسته ام را بفهمد
!

رمز ورود به قلبم تنها در اختیار تو است
....

گفته بودم که تو اولین و آخرین عشق منی
!

و اینک نیز میگویم تو اولین و آخرین کسی هستی که آمدی و مرا اسیر خودت


کردی
!

این قلب عاشقم با اینکه آن را به بازی گرفتی اما هنوز هم بازیچه تو است
!

بیا و دوباره با آن بازی کن ، من این بازی را دوست دارم زیرا تو همبازی منی
!

هیچکس نمیتواند این قلب شکسته را دوباره سر و سامان دهد
!

پنجره قلبم رو به سرزمین خوشبختی بسته است ، بیا و آن را به سوی آن سرزمین

باز کن
....

گلهای پژمرده گلدان قلبم هنوز هم روی طاغچه مانده است ، بیا و دوباره آن را پر از


گلهای تازه کن
!

دفتر پاره پاره ای که در آن خاطرات شیرین با هم بودنمان نوشته بودی هنوز هم در


گوشه ای از این قلب شکسته جا مانده است ، بیا و دوباره بنویس از عشق و محبت در

این دفتر عشق
....

قلبم برای تو بوده ، برای تو است و خواهد بود
!

هیچکس نمیتواند جای خالی تو را در قلبم پر کند، زیرا هنوز هم آتش عشقت در قلبم


شعله ور است ، هیچکس نمیتواند آن را خاموش کند
....

بیا و هیزم عشق و محبت را بر روی این آتش بریز تا بیشتر از همیشه شعله ور شود
!

بیا و دوباره به من نفس بده ، با رفتنت دیگر هوایی در این قلب نیست

برای نفس کشیدن
!

بیا تا دوباره با هم باشیم تا من نیز دوباره از عشقت بنویسم
!

هیچکس نمیتواند مرا اسیر قلبش کن ، زیرا من هنوز اسیر قلب بی وفای تو هستم
!


این قلب عاشقم با اینکه آن را به بازی گرفتی اما هنوز هم بازیچه تو است
!

+نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت5:6 PMتوسط |

 

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را

 

تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم 

 

 به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...

 

.....دوستت دارم !

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/27ساعت1:19 PMتوسط | |

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه این تنهایی خالی نیستی..پر از یاد عشقهه...

پر از اشک های عاشقونه است

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/27ساعت1:5 PMتوسط |

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت11:51 AMتوسط |

 یعنی زندگی در یک بهشت 

 یعنی دوست داشتن تا بی نهایت

 یعنی گریه ی چشم خمار

یعنی شور و آتش در نفس

زجه های زندگی در کنج قفس

یعنی با تو خوندن از جنون

 یعنی سوختن ها از درون

 یعنی بی مهر چون و چرا

یعنی کوشش بی ادعا

 یعنی عاشق بی زحمت

 یعنی بوسه ی بی شهوت

 یعنی علت آوارگی

بی ریا بودن صفا و سادگی

 یعنی مستی و دیوانگی

 یعنی یه جهان دل بستگی

 یعنی یه دنیا با ستاره

یه شروع دوباره یعنی من و تو با هم

 یعنی گل لاله ی زیبا

یعنی دوست داشتن قلب های خاکی

 یعنی گل بهشتی

 چون دوستت دارم نوشتی

 یعنی وجود من و تو با هم

تا بتونیم دنیا رو با هم بسازیم

 یعنی یه شاخه گل خوشگل

یعنی آسمون من و تو بی مشکل  

یعنی بوی خوش مهربونی

یعنی داشتن همیشه  همزبونی

تا آخر عمر باشه کنارت همیشه

 یعنی قشنگی اون چشمات

 یعنی معصومیت اون نگاهت

 یعنی جمع شدن دل ها

 یعنی فراموش کردن غم ها

 

رها

عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق یعنـــــــــــــــــــــــــــــــی

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـــــــــــــــــــــــــــــــــودن 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 1387/05/19ساعت10:30 PMتوسط | |

 

 به او بگویید تقویم نگاه هایش را ورق بزندتا به یاد ظلمی که کرده است

بیفتد.شاید قطره ی اشک ندامتی بریزد روی قبر بی نام و نشان که همه

عاشقان بی نام و نشانند.

شبنم چشمان تو می بارد روی ژاله ی قلب من کاش می شد دانستم

پشت شیشه باران چه ترانه ی عشقی مدفون شده استکه مهری خاموش

تن

خاک را نوازش می دهد.با تو هستم با تو که ای فرسنگ ها با من فاصله

داری پنجره ی بسته شده نگاهت را باز کن باز کن آن پنجره ای که رو به

بی کران است تا من با نگاه تو تقدس یابم من که در سراب زندگی 

همیشه های 

نگاهم سمت توست.با تو هستم ای مسافر جاده های مه گرفته اندوه درنگ

کن و به کوچه های خاطرات سری بزن و یاد کن آن هنگام را که به حریم عاشقان

پا برهنه پا نهادی و آهوی دشتم در دام  دل تو اسیر گشت و تو کوزه بلورین

محبت را تقدیم من کردی اما یادت نبود که نور با سایه ی عاشق بازی

می کند و تو باید صبورانه ی مهره های شطرنج زندگی را جا به جا کنی

تابه

بازی تقدیر نبازی و اینک چه بی رحمانه حرمت اشک و عاشقی مرا

شکستی

از من و دنیا من جدا شدی...

 

+نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعت8:12 PMتوسط |

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irکاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکیخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

كاشكي تو اين دنيا يكي پيدا مي‌شد دلش واسه منم تنگ بشه

كاشكي يكي بود كه هر پنج دقيقه يكبار به ياد من

هم می افتاد

كاشكي يكي بود كه به خواهشهايي كه با تمام وجود ازش

ازش می کردم توجهی می کرد

كاشكي يبار يكي به منم مي‌گفت دلم برات تنگ شده بود

كاشكي يكي به منم مي‌گفت چون دوستت دارم اينطوري باهات

شوخی کنم

كاشكي يبار يكي بگه جاي من خيلي خاليه

كاشكي ......

و كلي كاشكي و اي‌كاش‌هاي ديگه

و در نهايت اي‌كاش يه روز اين كاشكي‌ها يه روز

محقق بشه

+نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعت3:37 PMتوسط |

یادمه یه آرزو بود همیشه موندن با هم

واسه زخم دل تنها یامه تو بودی مرحم

ولی اون روزا گذشته دیگه نیستی که بدونی

کاش میشد بهت میگفتم من میخوام پیشم بمونی

با یه دنیا اشک وغصه نمیخوام بی تو بمونم بمونم

توی این غروب دلگیر شعر رفتنو بخونم

ولی اون روزا گذشته شاید از یاد تو رفتم

کاشکی بودی و میدیدی من هنوز عاشقت هستم عاشقت هستم

من صداتو نشنیدم نم اشکاتو ندیدم توی آشیون قلبت من نموندمو پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمیذاره لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

من همونم که چشاتو پر اشک و گریه کردم

حالا راه شهر عشقو من نرفته برمیگردم

برمیگردم تا همیشه قدر احساسو بدونم

شایدم همیشه باید بی تو من تنها بمونم بمونم

من صداتو نشنیدم نم اشکاتو ندیدم توی آشیون قلبت من نموندمو پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمیذاره لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

من صداتو نشنیدم نم اشکاتو ندیدم توی آشیون قلبت من نموندمو پریدم

ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمیذاره لحظه های بی تو بودن تو رو یاد من میاره

مزار من...www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت11:43 AMتوسط | |

 

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند

 

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا

می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،



همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند

دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد

 

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری

دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز

دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند

دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من

و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی


دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود

دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و

خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم

 

دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت

دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی

دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی

ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر

 

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب

يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است

نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد

دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی دوستت دارم

 

 چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن

 نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت11:40 AMتوسط |

 

                       و در اين بيشه ی تنهايی

  چرا کسی نيست که بگويد من هستم يا نه ؟

                             اگر هستم پس چرا از نيستی ام

  چرا کسی نيست به او بگويد در آن زلال نگاهش غرقم

          چرا کسی نيست  بفهمد

                      از اينجا رفتن بهتر از ماندن است

  چرا کسی نيست بفهمد که من آزادم و اما اسيرم

                  اسير نگاهش

      اسير عشقی  که نگاه سوزانش را در قلبم جا گذاشته و رفته

  چرا کسی نيست بفهمد 

               که جای اشک تو چشام خونه

      چرا کسی نيست بفهمد        

              که اسير انتظارماندن يعنی چی ؟

   چرا کسی نيست موقعی که ذره ذره وجودم را غم گرفته 

      مرا در اغوش بگيرد

                  چرا غريبم چرا ؟

چرا نمی توانم به هيچ کس بگم منم هستم اما بدون او که برايم مثل هيچ کس نيست

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07ساعت7:44 PMتوسط | |

دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود

 و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم

 دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب

 از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها

 صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند

 به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد

 و من را از تو جدا کرد

 لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را

 تو به صدا در اوردی و اهنگ جدایی را نواختی

حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم

 ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمی کنم

اگر چه جدایی بین ما می افتد

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07ساعت7:26 PMتوسط |

داشتم با خودم فكر ميكردم كه اگه تو را ديدم به تو چي بگم.

قلب گفت:بگو دوستت دارم.

چشم گفت:بگو در فراقت گريه ميكنم.

بيني گفت:بگو بوي تو را در گلستانها ميشنوم.

پا گفت:بگو با تو قدم خواهم زد

دست گفت:بگو دست تو را خواهم گرفتپ

گوش گفت:بگو حرفهاي دل تو را خواهم شنيد.

مغز گفت:در مقابل او سكوت كن.

وقتي ترا ديدم به حرف دلم گوش كردم و گفتم:دوستت دارم.

ولي تو چيزي نگفتي و مرا ترك كردي

و من با خود گفتم:اي كاش سكوت ميكردم...

ولي ميدانم اگر به من علاقه اي داشتي

هيچوقت تركم نميكردي

و اين واقعيت را جز مغز هيچ عضوي از بدنم نپذيرفت...

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07ساعت7:13 PMتوسط |